تبليغاتX
نوادگان کورش
نوادگان کورش

کورش نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرق به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن زخود است

HOMEPAGE E-MAIL BLOGSKIN

روز پنجم اسفند روز زن و زمین بارور

یکشنبه پنجم اسفند 1386-1:35 -محسن معرفت

روز پنجم اسفند روز زن و زمین بارور


اسفندگان، جشن بزرگداشت زن و زمین

29 بهمن‌ماه خورشیدی، برابر با پنجمین روز اسفندماه از گاهشمار زرتشتی است. سال مقدس نزد ایرانیان به 12 ماه، که هریک 30 روز بود، تقسیم می‌شد، و پنج روز باقیمانده، به گاتاهای پنجگانه اختصاص داشت. آخرین ماه سال را «اسپندارمذ»، «سپندارمذ» یا «سپنتا آرمائیتی» می‌نامند. واژة «اسپندارمذ»، در اوستا به معنای فروتنی و بردباری است. «اسپندارمذ» نگهبان زمین است و از آنجا که زمین، همانند زن، نقش باروری و باردهی دارد، جشن اسفندگان برای گرامیداشت زنان، به ویژه زنان نیکوکار برگزار می‌شود.


می ستاییم این زمین را، می ستاییم آن آسمان را،
می ستاییم روان های جانوران سودمند را،
می ستاییم روان های مردان پیرو راستی را،
می ستاییم روان های زنان پیرو راستی را،
در هر سرزمینی که زاده شده باشند،
مردان و زنانی که برای پیروزی آیین راستی کوشیده اند،
می کوشند و خواهند کوشید

اوستا - فروردین یشت - بند

 
 نوادگان کورش

ایرانیان باستان از گذشته های دور تحت تاثیر و نفوذ مادر خدایان یا الهه گان بوده اند که آن ها را حمایت می کردند. با دگرگونی نقش زن به عنوان عنصری سودمند در جامعه، گروه خدایان مادینه نیروی برتر شدند و دست به آفرینش و کارهای شگفت آوردند»[1]

این بانوخدایان دارای تندیسه هایی بوده اند که در جای جای سرزمین ایران یافت شده اند. این پیکره ها ویژگی های زنانه بارزی دارند که نماد باروری، مادری و زایش است






 

هنگام پیام آوری اشوزرتشت، یکتاپرستی به معنای واقعی خود مطرح گردید، پس سایر خدایان به مقام پایین تر نزول کرده و بدین ترتیب امشاسپندان و ایزدان با حضور خود مفاهیم انتزاعی برخاسته از این خدایان را در درون خود و در باور مردمان حفظ نمودند. این فاصله گرفتن از خدایان اساطیری به طور کامل نبوده است و آدمی که مجذوب قدرت بی پایان بانوخدایان خود بوده با اقدامی جبرانی بخشی از قدرت زنانه ی آن ها را در قالب های دختر شاه پریان و داستان های روزمره ی خود جای داده و قسمتی دیگر را هم به صورت زن برتر در ادبیات خود زنده کردند. آناهیتا و اشی از جمله ایزدهای ایرانی می باشند که در جای جای نوشته های باستانی جلوه می کنند

نوادگان کورش


 

در میان امشاسپندان سه امشاسپند نخستین یعنی وهومن، اشه وهیشته و خشتره وئیریه، نرینه و سه امشاسپند بعد یعنی سپندار آرمئیتی، هئورتات و امرتات از نظر لغوی مادینه اند





 

هسته ی اصلی این سه امشاسپند مادینه مهرورزی، عشق بی آلایش، زایندگی، از خودگذشتگی و پروراندن است و نشانگر اهمیت نقش زن و مادر در اندیشه و باور انسان نخستین و ایرانیان باستان است. از همین خواستگاه است که عبارت های زیبا و دل انگیز «زبان مادری»، «مادر طبیعت»، «مام میهن» و «سرزمین مادری» به وجود آورده و فراگیر شده است

 

همچنین در باورهای ایرانی «نسل بشر و نخستین زن و مرد جهان به نام

نوادگان کورش مشی و مشیانه از ریشه ی دوگانه ی گیاهی به نام مهرگیاه در دل زمین به وجود آمده و آفریده شده اند و در واقع زمین یا سپندارمذ، مادر نسل بشری دانسته می شده است

نوادگان کورش





 

سپندارمذ واژه ای مرکب است از سپنته یا سپند به معنی پاک و مقدس و آرمئی تی به معنی فروتنی و بردباری نیک و مقدس، این واژه در پهلوی به گونه ی سپندارمت و در فارسی سپندارمذ، اسفندارمز و اسفند شده است. در شکل معنوی و مینوی اش مظهر بردباری و سازگاری اهورامزدا است و در جهان مادی و خاکی نگهبانی زمین به وی سپرده شده است. این فرشته که با زمین تجسم می یابد، دست یافتنی ترین فرشتگان است و هرکس در زندگی عادی خود همواره با آن در تماس است و به بدیهی ترین صورت ممکن از موهبت های آن بهره مند می شود بنابراین اهمیت فوق العاده ی او برای مردمان ایران باستان که زندگی را بیشتر به چوپانی و برزگری می گذراندند، قابل درک است





 

این فرشته در اندیشه ی ایرانی جایی بس بزرگ دارد، واژه ی «ایر» که در نام ایران دیده می شود، در واژه ی آمیخته ی «ایرتن» فروتنی است. زنان نیز بدان روی که افزایند ی جهان اند و نمایند ی مهر و فروتنی به سپندارمذ مانند می شوند





 

در وندیداد آن جا که سخن از زمین می رود که چگونه می توان آن را شاد کرد، آمده است : « با برانداختن سوراخ های مار و جانوران زیانکار و آبیاری و شخم زدن و برآوردن گل و گیاه و درخت ... چنین زمین هایی مانند زن زیبا و خوش اندامی است که شوی او در بستر او را شادمان می سازد و آن زن برای وی فرزندان برومند می آورد





 

به علت اهمیت زمین و زن، روز پنجم هر ماه موسوم است به سپندارمذ، آخرین ماه سال نیز به همین نام است که از ویژگی باروری و زایندگی زمین سرچشمه گرفته است. ایرانیان روز سپندارمذ از ماه اسفند را جشنی به نام اسفندگان می گرفتند. یا به قولی جشن زن می گرفتند. و این است که سخن ابوریحان بیرونی و گواهی او که در هزار سال پیش (زمان ابوریحان) هنوز این جشن برگزار می شده است.


نوادگان کورش


 

«اسفندارمز فرشته ی موکل بر زمین است و نیز بر زن های عفیف رستگار و شوهردوست و خیرخواه ... در زمان گذشته این ماه بویژه این روز عید زنان بوده است و در این عید مردان به زنان بخشش می نمودند و هنوز این رسم در اصفهان و دیگر شهرهای پهله (شهرهای ناحیه ی مرکز و غرب ایران) باقی مانده است

 

در جای دیگر آورده است که در این روز زنان بر تخت پادشاهی می نشستند و فرمان می راندند، همه ی کارها نیز به دست مردان و پسران انجام می گرفت





 

این جشن همراه با آداب رسوم و تشریفاتی ویژه برگزار می شد. نخستین جشنی که در این روز برگزار می شد جشن «مردگیران» یا «مژگیران» بوده است این جشن ویژه ی زنان و به مناسبت تجلیل و بزرگداشت از آنان برگزار می شود






 

کارکردهای آرمئی تی یا سپندارمذ در فرهنگ و ادبیات ایرانی بسیار فراوان و گسترده است در گات های زرتشت، 18 بار از او یاد شده است و زرتشت بارها او را برای زندگی پاک برای آرام بخشی به کشتزاران چراگاه ها جانوران برای پیدایی یک فرمانروای نیک و برای کمک به دخترش پورچیستا در گزینش شوی خویش به یاری فرا می خواند. در اساطیر ایرانی او بود که پیشنهاد و فرمان ساختن تیر و کمان برای آرش کمان گیر را به منوچهر شاه داد تا گستره و آغوشش را برای فرزندان خود بازتر کند در متون پهلوی [8] او را یاری رسان نویسندگان به عنوان پدیدآورندگان فکر و اندیشه می دانند





 

سراسر اوستا به ویژه فروردین یشت و یسنای 38 آکنده از سخنانی در ستایش و گرامیداشت زمین و زن است. با توجه به منابع موجود دانسته می شود که اسفندگان در ایران باستان روز گرامیداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان بوده است. اما منظور از زن در این جشن همسر است و نه جنسیت آن. بیرونی [9] نیز در نقل آیین های جشن از زن به عنوان همسر یاد می کند و جنسیت زن را در نظر ندارد. آیین هایی که امروزه نیز در بسیاری از نقاط دور و نزدیک میهن برگزار می شود همگی در پیوند با روابط عاطفی و مهرآمیز همسران است و ارتباطی با جنسیت زنانه ندارند. این جشن هنوز هم به نام اسفندی در بسیاری از نواحی مرکزی ایران چون اقلید کاشان و محلات برگزار می شود. و زنان در این روز برای خشنودی ایزدبانوی پشتیبان باروری خود، آشی می پزند که به نام همین جشن، «آش اسفندی» نامیده می شود





 

ایزدبانوی سپندارمذ، در اندیشه ی جهانیان بسیار اثر گزار بوده است « ستایش زن و عشق هنگامی به ادبیات اروپایی (و اندک اندک به فرهنگ آنان) راه یافت که اروپاییان در جنگ های صلیبی با فرهنگ ایرانی آشنا شدن





 

امروزه در جهان جشنی به عنوان ولنتاین [11] در کنار اسفندگان برگزار می شود. این دو جشن به لحاظ زمان بندی و برخی از درون مایه ها به یکدیگر شباهت دارند. ولنتاین از یک جریان عاشقانه در بعد از میلاد سرچشمه گرفته، اما جشن اسفندگان یادگاری بسیار کهن از اسطوره های زایش و باروری است. مقایسه کردن این دو جشن برای نگارنده انجام پذیر نیست. اما تصور می کنم مردمانی با فرهنگ و اندیشه ی غنی و توانا شایسته است جشنی به بزرگی فرهنگشان برای زمین و زن (همسر)، این دو عنصر سودمند برگزار کنند. ایرانیان که سپاسداری را از بایسته های زندگانی شمرده در این راه از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند و باید برای سپاسداری از جایگاه زن و مادر هستی آموزش و فرزندان این خاک و بوم و به یاد کوشش های بی وقفه زنان و مادران، این جشن را پاس دارند


نوادگان کورش

لینک ثابت |

دوشنبه هفدهم دی 1386-2:31 -محسن معرفت

۱۵۰سال قبل از تولد کورش خداوند

در کتاب مقدس یهودیان

او را به اسم خواند

کورش پادشاه فارس در فاصله (۵۳۸)الی(۵۲۹)قبل از میلاد مسیح حکومت کرد.او به یهودیان اجازه دادتا به اورشلیم باز گردندو طی فرمان کتبی به آنها اختار داد تا هیکل مقدس را باسازی نمایند .

اشیای نبی یکی از پیامبران قوم یهود در سالهای بین (۷۴۵)الی (۶۹۵)یعنی بیش از ۱۵۰سال قبل از زمان کورش بزرگ این امر را از طرف خداوند اورا به اسم پیش گویی کرده بود و خداوند در کتاب مقدس تورات کورش بزرگ را رسول و برگزیده خود می خواند که از سرزمین پارس می آید .

24  خداوند كه‌ آفريننده‌ و حامي‌ اسرائيل‌ است‌ مي‌فرمايد: «من‌ خداوند هستم‌. همه‌ چيز را من‌ آفريده‌ام‌. من‌ به‌ تنهايي‌ آسمانها را گسترانيدم‌ و زمين‌ و تمام‌ موجودات‌ آن‌ را بوجود آوردم‌.  25  من‌ همان‌ كسي‌ هستم‌ كه‌ دروغ‌ جادوگران‌ را برملا مي‌سازم‌ و خلاف‌ پيشگويي‌ رمالان‌ عمل‌ مي‌كنم‌؛ سخنان‌ حكيمان‌ را تكذيب‌ كرده‌، حكمت‌ آنان‌ را به‌ حماقت‌ تبديل‌ مي‌كنم‌.
26  «اما سخنگويان‌ و رسولان‌ من‌ هر چه‌ بگويند، همان‌ را انجام‌ مي‌دهم‌. آنان‌ گفته‌اند كه‌ خرابه‌هاي‌ اورشليم‌ بازسازي‌ خواهد شد و شهرهاي‌ يهودا بار ديگر آباد خواهد شد. پس‌ بدانيد كه‌ مطابق‌ گفته‌ ايشان‌ انجام‌ خواهد شد.  27  وقتي‌ من‌ به‌ دريا مي‌گويم‌ خشك‌ شود، خشك‌ مي‌شود.  28  اكنون‌ نيز درباره‌ كوروش‌ مي‌گويم‌ كه‌ او رهبري‌ است‌ كه‌ من‌ برگزيده‌ام‌ و خواست‌ مرا انجام‌ خواهد داد. او اورشليم‌ را بازسازي‌ خواهد كرد و خانه‌ مرا دوباره‌ بنياد خواهد نهاد.»

کتاب مقدس تورات اشعیا باب۴۴ایه۲۴تا ۲۸

 

خداوند كوروش‌ را برگزيده‌ و به‌ او توانايي‌ بخشيده‌ تا پادشاه‌ شود و سرزمينها را فتح‌ كند و پادشاهان‌ مقتدر را شكست‌ دهد. خداوند دروازه‌هاي‌ بابل‌ را بروي‌ او باز مي‌كند؛ ديگر آنها بروي‌ كوروش‌ بسته‌ نخواهند ماند.  2  خداوند مي‌فرمايد: «اي‌ كوروش‌، من‌ پيشاپيش‌ تو حركت‌ مي‌كنم‌، كوه‌ها را صاف‌ مي‌كنم‌، دروازه‌هاي‌ مفرغي‌ و پشت‌بندهاي‌ آهني‌ را مي‌شكنم‌.  3  گنجهاي‌ پنهان‌ شده‌ در تاريكي‌ و ثروتهاي‌ نهفته‌ را به‌ تو مي‌دهم‌. آنگاه‌ خواهي‌ فهميد كه‌ من‌ خداوند، خداي‌ اسرائيل‌ هستم‌ و تو را به‌ نام‌ خوانده‌ام‌.  4  من‌ تو را برگزيده‌ام‌ تا به‌ اسرائيل‌ كه‌ خدمتگزار من‌ و قوم‌ برگزيده‌ من‌ است‌ ياري‌ نمايي‌. هنگامي‌ كه‌ تو هنوز مرا نمي‌شناختي‌، من‌ تو را به‌ نام‌ خواندم‌.  5  من‌ خداوند هستم‌ و غير از من‌ خدايي‌ نيست‌. زماني‌ كه‌ مرا نمي‌شناختي‌، من‌ به‌ تو توانايي‌ بخشيدم‌،  6  تا مردم‌ سراسر جهان‌ بدانند كه‌ غير از من‌ خدايي‌ ديگر وجود ندارد و تنها من‌ خداوند هستم‌.  7  من‌ آفريننده‌ نور و تاريكي‌ هستم‌، من‌ پديد آورنده‌ رويدادهاي‌ خوب‌ و بد هستم‌. من‌ كه‌ خداوند هستم‌ همه‌ اين‌ چيزها را بوجود مي‌آورم‌.  8  اي‌ آسمان‌، پيروزي‌ را بباران‌؛ و اي‌ زمين‌، از آن‌ سيراب‌ شو تا از تو آزادي‌ و عدالت‌ برويد. من‌ كه‌ خداوند هستم‌ اين‌ را انجام‌ خواهم‌ داد.»

کتاب مقدس تورات اشعیا باب۴۵ایه۱تا۷

لینک ثابت |

پنجشنبه سیزدهم دی 1386-16:12 -محسن معرفت

کورش بزرگ


كورش بزرگ فرزند كمبوجيه و ماندانا اولين كسي بود كه فلات ايران را براي نخستين بار در تاريخ زير يك پرچم در آورد و پادشاهي ايران را تشكيل داد.

در سال 546 قبل از ميلاد , كراسوس شاه ليديا با انديشه پيروزي بر سرزمين پارسيان يورشبر ايران زمين را آغاز كرد. وي پيش از يورش, از كاهن معبد دلفي در يونان در زمينه يورش به پارسيان نگر(نظر)خواهي كرد و كاهن به او وعده داد كه اگر حمله كند, امپراطوري بزرگي را نابود خواهد كرد.جنگ با ايران براي ليديا يك فاجعه تاريخي بود. كروسوس بسختي شكست خورد. كورش خاك ليديا را در هم نورديد. كروسوس به اسارت ايرانيان در آمد و خاك ليديا(تركيه فعلي) ضميمه شاهنشاهي كورش قرار گرفت و مرزهاي شرقي ايران به درياي اژه رسيد. كورش كراسوس را بخشيد و از او يك فرمانده با وفا ساخت و بعدها همين كراسوس و ارتش ليديا براي پيشبرد هدفهاي امنيت گسترانه كورش نبردها كردند.

كورش كه شخصيتي آزاد انديش و عاري از پي دورزي(تعصب) بود , خدايان و اديان ملل شكست خورده را به رسميت شناخت , همگان را در اجراي مراسم دينيشان آزاد گذاشت, معابدشان را در زير پوشش كمكهاي دولتي قرار داد و بدينسان دل هاي همه ي ملت هاي مغلوب را بسوي خويش جلب كرد. چشم تاريخ تا آن هنگام چنان فاتح پر مهر و شفقتي را به خود نديده بود و ملت هاي مغلوب در برابر اين همه مهر و بزرگواري چاره اي جز محبت او را نداشتند و دوستي او در دل همه اقوام تحت قرمانروائي ايران ريشه دواند.

پس از اينكه مرزهاي شرقي ايران در جوار بابل قرار گرفت, آوازه انساندوستي و بزرگمنشي كورش به ميانرودان رسيد و بابليان را كه از جور ستمگري به نام نبونهيد به تنگ آمده بودند بر آن داشت كه دست استمداد بسوي كورش دراز كنند. فتح امپراطوري بابل براي كورش با همكاري مردم بابل و هماهنگي روحانيون مردوخ انجام شد.

كورش بزرگ با ايماني كه به اهورا مزدا داشت, جهان گشائي را به هدف برقرار كردن آشتي و آسايش و برابري و از ميان بردن ستم و ناراستي انجام ميداد. هر كشوري را كه گشود, فرمانروائيش را دوباره به همان حكومتگران پيشين واگذاشته بود تا از سوي او سرزمين خودشان را با دادگري اداره كنند. در هيچ جا به معابد و متوليان امور ديني ملل مغلوب آسيب وارد نكرد

كورش پس از تسخير بابل اعلام بخشش همگاني كرد, اديان بومي را آزاد اعلام كرد, هيچ انساني را به بردگي نگرفت و سپاهيانش را از تجاوز به جان و مال رعايا باز داشت و دستور داد خرابيهاي جنگ را بازسازي كنند و در اين راه خود پيش قدم شد و شروع به بازسازي ديوار شهر كرد. در ميانرودان چهل هزار يهودي توسط شاهان آشور و بابل براي بردگي به اين منطقه آورده شده بودند. كورش دستور آزادي آنها را صادر كرد و به آنها وعده داد موجبات برگشتشان را به سرزمينشان فراهم كند.بعد از فتح ميانرودان, شام(سوريه) . فينيقيه و فلسطين نيز ضميمه خاك ايران شدند

در استوانه معروف به اعلاميه حقوق بشر اين پادشاه انساندوست چنين نوشته است:

منم كورش شاه جهان, شاه بزرگ, شاه شكوهمند, شاه بابل, شاه سومر و اكاد, شاه چهار اقليم بزرگ جهان, پور كمبوجيه شاه بزرگ شاه انشان, نوه كورش شاه بزرگ شاه انشان, از دودمان شاهان روزگاران دور.... هنگامي كه دوستانه قدم درون بابل نهادم و در ميان هلهله هاي شادي مردم كاخ شاهان و تختگاه آنها را به تصرف در آوردم سلطان بزرگ مردوخ دلهاي نيك مردان بابل را با من همراه ساخت زيرا من همواره بر آن بودم كه او را بزرگ بدارم و بستايم. سپاه بزرگ من در آرامش و نظم وارد بابل شدند من به هيچكس اجازه ندادم كه در سومر و اكاد دست به تجاوز و تعدي بزند.من در بابل و ديگر شهر هاي مقدس نظم و امنيت برقرار كردم.از آن پس مردم بابل به آزادي رسيدند و يوغ بردگي از دوششان برداشته شد... مردم اين سرزمينها را به سرزمينهايشان برگرداندم و املاكشان را به آنان باز دادم.

مرزهاي كشور كورش در شرق از حدود رود سند و رود سيحون آغاز مي شد و در غرب به درياي مديترانه و درياي اژه مي رسيد.نقش كورش در سازندگي تاريخ اهميت ويژه اي دارد. در اين زمينه گزينوفون  مي گويد: "كشور كورش بزرگترين و شكوهمندترين بود و اين سرزمين پهناور را كورش به نيروي تدبيرش يك تنه اداره مي كرد. كورش چنان به ملتهائي كه در اين سرزمينها مي زيستند دلبستگي داشتو از آنها مواظبت مي نمود كه گوئي همه آنها فرزند اويند.مردم اين سرزمينها نيز به بوبه خود ويرا پدر و سرپرست غمخوار خودشان مي دانستند. كارگزاران دولت در عهد كورش به تمامي عهد و پيمانها و سوگندهايشان وفاداري نشان ميدادند و از او فرمان مي بردند."

كورش پس از حدودا 2۳ سال فرمانروائي درگذشت و پيكرش در پاسارگاد به خاك سپرده شد.

 کوروش : چهره های ماندگار

لینک ثابت |

دوشنبه دهم دی 1386-13:47 -محسن معرفت

درسهای تخت جمشید

در تصاویر حکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید اکثرا لبخند می زنند و هیچکس عصبانی نیست.

هیچکس  سوار بر اسب نیست.

هیچکس  را در حال تعظیم نمی بینید.

هیچکس  سرافکنده و شکست خورده نیست.

هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی درآن نمی بینید.

از افتخارهای ایرانیان این است که هیچ گاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است.

در بین صدها پیکره تراشیده شده بر سنگ های تخت جمشید حتی یک تصویر عریان وجود ندارد.

منبع سایت آفتاب  

لینک ثابت |

سه شنبه چهارم دی 1386-21:58 -محسن معرفت

وصیت نامه داریوش بزرگ

اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .

ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو يا سه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .

هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.

كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .

اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .

توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .

امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .

همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .

بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.

هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .

بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است .

كورش به همراه خشايار

 

لینک ثابت |

شنبه یکم دی 1386-21:44 -محسن معرفت

حمله اعراب مسلمان به ایران

انگیزه اصلی عرب های مسلمان در جنگ ها چه بوده است؟

کسب غنایم (غنیمت های جنگی) انگیزه اصلی اعراب در جنگ ها بوده است. انگیزه اصلی اعراب در جنگها گسترش دین مبین اسلام نبوده بلکه در واقع در نظر اشراف عربستان جنگهای دایمی و کسب غنایم و تصرف اراضی وبدست آوردن اسیران برده از جمله فعالیت های تولیدی بشمار می رفته است.برای اثبات این مطلب به چند رویداد تاریخی اشاره می کنیم.

یکی از علل عمده شکست مسلمانان در جنگ احد (سال 4 هجری) در واقع این بود که نگهبانان و پاسداران ارتفاعات به طمع غنایم سنگر های خود را ترک کرده و به جمع آوری غنایم مشغول شدند.

(تاریخ طبری. جلد3 .صفحه975-976-990-994)

در جنگ "جبل الرمات" نیز بر خلاف دستور حضرت محمد لشکریان برای کسب غنایم از جای خویش حرکت کردند و باعث شکست مسلمین گردیدند. اهمیت کسب غنایم در جنگ اعراب تا بدانجا بود که در بعضی از جنگ ها  (مانند حنین) لشکریان اسلام بدون هیچ احترام و ملاحظه ای در برابر حضرت محمد می ایستادند و برای چگونگی تقسیم غنایم جنگی با حضرت محمد مجادله می کردند. (تاریخ طبری. جلد3. صفحه 1214-1216)

اعراب مسلمان در چه سالی به ایران حمله کردند؟

در سال 18 هجری اعراب مسلمان به ایران حمله کردند.

آیا در جنگ های" جلولاء" و "نهاوند" ایرانیان در مقابل حمله اعراب مقا ومت کردند؟

ایرانیان در جنگ "جلولاء" از خود مقاومت درخشانی نشان دادند. اعراب مسلمان در این جنگ سفاکی و خشونت بسیاری نشان دادند انچنانکه تمام مورخین از آن بنام "واقعه هولناک جلو لاء" یاد کرده اند. در این جنگ صد هزار تن از ایرانیان کشته شدند و مدت ها اجساد آنها روی زمین باقی مانده بود و تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند.این جنگ بدان جهت "جلولاء" (پوشانیده) نام گرفت که از بس کشته دشت و صحرا را پوشانیده بود که نمودار عظمت و جلال جنگ بود. (تاریخ طبری. جلد 3. صفحه1829)

ایرانیان در جنگ "نهاوند" نیز مقاومت بسیار و اعراب خشونت بسیار از خود نشان دادند بطوریکه "عروه بن زید"(شاعر عرب) از جنگ نهاوند نیز بعنوان "پیکار هولناک" نام می برد. (اخبار الطوال .صفحه 151-152)

دسته های ایرانی که گویند 400 هزار نفر بودند.در انجا بودند و بر شکیبایی و پایداری سوگند یادکرده بودند و اعراب از ایرانیان آنقدر کشتند که خدا داند و از اموال و غنیمت ها چندان نصیب اعراب مسلمان گردید که در هیچ کتابی اندازه آن ذکر نشده است. (آفرینش و تاریخ .جلد . 5. صفحه 192)

آیا پس از تسلط اعراب بر ایران . ایرانیان دست از مقاومت در برابر دین و دولت اسلامی بر داشتند؟

خیر . در طول سالهای اشغال اعراب مسلمان مردم ایران همچنان بر علیه حکومت های دست نشانده اسلامی به مبارزه پرداختند که به موارد ذیل می توان اشاره کرد:

پس از فتح" استخر" (سالهای 28-30 هجری) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند.اعراب مسلمان مجبور شدند برای بار دوم" استخر" را محاصره کنند.مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که فاتح "استخر" (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد بطوریکه سوگند خورد که چندان بکشد از مردم " استخر" که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمی رفت تا آب گرم به خون ریختند پس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند "چهل هزار کشته " بودند بیرون از مجهولان .  (فارسنامه ابن بلخی. صفحه 135)  (کامل . جلد3. صفحه 163)

"استخر": در زمان حضرت علی نیز مردم "استخر" بار دیگر سر به شورش گذاشتند و این بار" عبدالله ابن عباس" بفرمان حضرت علی شورش توده ها را در خون فرو نشاند.  (فارسنامه.صفحه 136)

"فارس و کرمان": در این هنگام مردم فارس و کرمان نیز قیام کردند و عمال حضرت علی را از شهر بیرون کردند.حضرت علی برای خاموش کردت توده ها " زیاد بن ابیه" را بسوی فارس و کرمان فرستاد.  (مروج الذهب. جلد2. صفحه 29)

"ری": مردم شهر " ری " بارها علیه والیان شورش کردند. عمر و عثمان مجبور شدند چندین بار به " ری "لشکر کشی کرده و شورش مردم را سرکوب کنند. (فتوح البلدان.صفحه 149)

"ری" : در زمان حضرت علی هم مردم " ری " سر به طغیان گذاشته و از پرداخت خراج خود داری کردند بطوریکه در خراج آن دیار کسری پدید آمد.حضرت علی "ابو موسی " را با لشکری فراوان به سر کوب شورش مردم " ری " فرستاد. (فتوح البلدان.صفحه 150)

"آذر بایجان": در زمان عمر مردم آذر بایجان چندین بار سر به شورش گذاشتند و با سپاهیان عرب بسختی جنگیدند. در زمان عثمان هم شورش های متعددی در آذربایجان روی داد. (فتوح البلدان . صفحه 165-166-326)

"خراسان": مردم خراسان نیز که قبول اسلام کرده بودند پس از چندی مرتد شدند و در زمان عثمان سر بشورش گذاشتند بفرمان خلیفه "عبدالله بن عامر" و "سعید بن عاص" بسوی خراسان تاختند تا بار دوم "گرگان" و "طبرستان" و "تمیشه" را فتح نمایند. (مجمل التواریخ و القصص . صفحه 283)

"سیستان": مردم سیستان نیز قیام کرده و حاکم عرب آنجا را از شهر بیرون کردند.

(فتوح البلدان. صفحه272)

"فارس": در سال 28 هجری مردم فارس علیه "عبیدالله بن معمر" شورش کردند و او را کشتند و سپاهیان مسلمان را شکست دادند. مردم دارابگر هم علم طغیان برداشتند. (کامل.جلد3 .صفحه 163)

"طبرستان": مردم طبرستان نیز سالهای طولانی در برابر اعراب مقاومت کردند.در زمان عثمان اعراب برای فتح طبرستان کوشیدند و "سعید ابن عاص" بجنگ مردم طبرستان رفت. می گویند که امام حسن و امام حسین نیز در این جنگ همراه "سعید بن عاص" بودند. (فتوح البلدان.صفحه 182)

"گرگان": مردم گرگان در زمان "سلیمان بن عبدالملک اموی" سر به طغیان برداشتند و عامل خلیفه را کشتند. "یزید بن مهلب" برای سر کوبی مردم بسوی گرگان شتافت."یزیدبن مهلب" در گرگان سوگند خورد که با خون عجم آسیاب بگرداند و گندم آرد کرده و بخورد. (فتوح البلدان . صفحه 187-188)

"گیلان و دیلمستان": این قسمت از ایران در حدود 250 سال در برابر هجوم و نفوذ اعراب مقاومت کردند بطوریکه اعراب مسلمان این نواحی را"ثغر" می خواندند که یعنی: مرزی که ولایات اهل کفر را از مسلمانان جدا می سازد.

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.